تبليغاتX
عشق

عشق

خوردم قسم تا بعد از اين با چشم باز عاشق شوم/حالا كه آمد ديگري من ميروم،من ميروم

وقتی مردم عزم مرده های دیگر کن

یعنی مرا در خاطرات خویش پرپر کن

اما به اثبات وفاداری هر از گاهی ,

با قدمهایت, سنگ قبرم را معطر کن

وقتی بر گشتی و دیدی جای من خالی است

یاد از لانه های بی کبوتر کن

گرد و غبار سنگ قبرم را با دست هایت  پاک کن

با اشک هایت دفتر شعرم را تمیز کن

هر روز بعدازظهر با شاخه ای از گل بیا و,

روی سنگ قبرم لحظه ای صبر کن

حتی اگر صد ها کفن پوشانده باشم , عشقم را نسبت به تو را در قبر باور کنم

 

دوست دارم ای گل همیشه بهارم.........

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت1:9توسط علیرضا | |

این ترانه بوی نان نمیدهد
       بوی حرف دیگران نمیدهد
       سفره ی دلم دوباره باز شد 
       سفره ای که بوی نان نمیدهد
       نامه ای که ساده و صمیمی است 
       
بوی شعر و داستان نمیدهد: 
       

       ... با سلام و آرزوی طول عمر
       که زمانه این زمان نمیدهد
       کاش این زمانه زیر و رو شود
        روی خوش به ما نشان نمیدهد
        یک وجب زمین برای بغچه
        یک دریچه آسمان نمیدهد
        وسعتی بقدر جای ما دو تن
        گر زمین دهد، زمان نمیدهد 
        فرصتی برای دوست داشتن
        نوبتی به عاشقان نمیدهد
        هیچکس برایت از صمیم دل 
        دست دوستی تکان نمیدهد
        هیچکس به غیر ناسزا تو را
        هدیه ای به رایگان نمیدهد
       کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
        دل به هی هی شبانه نمیدهد
        جز دلت که قطره ای است بی کران
       کس نشان ز بیکران نمیدهد
        عشق نام بی نشانه است و کس
        نام دیگري بدان نمیدهد
        جز تو هیچ میزبان مهربان
        نان و گل به میهمان نمیدهد
        نا امیدم از زمین و از زمان
        پاسخم نه این، نه آن... نمیدهد
        پاره های این دل شکسته را
       گریه هم دوباره جان نمیدهد
        خواستم که با تو درد دل کنم
        گریه ام ولی امان نمیدهد...

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت8:25توسط علیرضا | |

بهترین روز زندگیم روز مرگم میباشد ....

روزی که بمیرم روز عید من است.......

چون در ان روز از دنیا و مردم ان و

دورویی مردمانش راحت میشوم و

در گوشه ای امن  مکان میگیرم...........

تولد

تولد 

*** تولدم مبارک***

 

با منه

 امروز تولدم بود نتونستم از این زود تر اپ کنم.............

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت1:45توسط علیرضا | |

کاش تمام احساسات به گل سرخ ختم می شد

انگاه تمام ستاره های دروغین اسمان فرو می ریختند

چقدر اسمان نورانی می شد

کاش دوباره بهار را به ضیافتمان می خواندیم تا عزیزان هم دوباره باز گردند

کاش در دفتر مشقهایمان سر مشقهای جدیدی می نوشتیم

که جوانان;  عشق ورزیدن خطاست, حاصلش دیوانگیست

علیرضا جان;انسان مانند  شناگری است که اگر بر خلاف موج حرکت کند غرق خواهد شد

زندگی خیلی زیباست اما انقدر شیرین نیست که انسان بخاطرش شرافتش را بفروشد

عاشق مباش  که عاشقان دنیا هرگز خوشبخت نمی شوند

امیدوارم که در زندگی و اخلاق جزء بهترین ها باشی.............

                                                                                      دوستدار  همیشگیت= s

اینو یکی از عزیز ترین کسم  که بودنش  برام  خیلی مهم نوشت............

با خودم گفتم اپ جدیدم این باشه ..............

به نظره شما چطور بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت6:2توسط علیرضا | |

مهربانم..............

 

ان روز که تو امدی................

باورم شد که دیگر غم, هم نشین من نخواهد شد

باورم شد که دیگر مرا با تنهایی کاری نخواهد بود

باورم شد که دیگر هرچی هست ,خوبی هست

ان روز که تو امدی................

با خودم گفتم بهار امد..........

می دانستم بهار که بیاد گلها به خاک قهوه ای باغچه ی مان جلوه خواهد داد

وقتی که امدی صدها ستاره ی عشق چون غنچه های یاس به اسمان تیره ی شبهای من شکفت

روزی که تو امدی گلواژه های عشق, بر شاخه های وجودم شکفت

ای عشق و ای تو دوست عزیزم , خوش امدی...................

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت1:29توسط علیرضا | |

فاصله

من میگم منو شکستن

چشم فانوسم و بستن

تو میگی خدا بزرگه

ماه میده به شب من

من میگم اخه دلم بود

اون که افتاده به خاک

تو میگی سرت سلامت

اینه ها زلال و پاک

 

اینه که فاصله ها رو

نمی شه با گریه پر کرد

یکیمون بهار سر خوش

یکیمون پاییز پر درد

من میگم فاصله مرگ

بین دستای من و تو

تو میگی زندگی اینه

حاصل عشق تو با من

من میگم حالا بسوزم

یا که با غصه بسازم

تو میگی فرقی نداره

من که چیزی نمی بازم

من میگم اینجا رو باختی

عمری که رفته نمی یاد

تو میگی غصه همین بود

تو یه برگی توی این باد

 

سیاوش  قمیشی

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت1:32توسط علیرضا | |

همواره در خاطرم

 

گويي آن طور كه شايد,تو را دوست نداشتم

گويي آن طور كه بايد ,تو را در بر نگرفتم

بايد كمتراز اين ها با تو سخن  مي گفتم

نمي بايست وقت را تلف مي كردم

 

    همواره در خاطرم بودي

    همواره در خاطرم بودي

 

گويي تمام ان شبهاي دلتنگ , تو را در بر نگرفتم

و گويي هرگز به تو نگفتم,كه از داشتنت چه سان خشنودم

اگر باعث شدم خودت را بهترين احساس  نكني , بسيار متاسفم, كور بودم

 

    همواره در خاطرم بودي

    همواره در خاطرم بودي

 

بگو , به من بگو كه عشق شيرينت نمرده است

ببخش , به من مجالي ديگر ببخش تا راضي نگهت دارم

اگر باعث شدم خودت را بهترين احساس نكني, بسيار متاسفم, كور بودم

 

   همواره در خاطرم بودي

   همواره در خاطرم بودي

 

كريس دي برگ

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت0:8توسط علیرضا | |

بخاطرت نمي گريم

اين اتاق خالي بدك نيست, به درد اوقات تنهايي ام مي خورد

مي خواهم فكرت را از سرم به در كنم

گوش به زنگ تلفنت نيستم

مشغول تماشاي فيلم اخرشب هستم,  جايي از فيلم كه زن و مرد با هم وداع مي كنند

واقعا مرا تحت تاثير قرار ميدهد و اشك در چشمانم حلقه مي زند

 

اما نمي گريم, نمي گريم

به خاطر تو نمي گريم, ديگر  از تو گسسته ام

 

با تمام دوستانم بيرون مي رويم, ديگر در خانه پيدايم نمي شود

مي داني كه اوضاع بهتر نخواهد شد

چرا كه اين را در طالع خويش خوانده ام

شايد از جلوي خانه ات رد شوم

براي گريزي به كوره راه خاطره ها

شايد مرا زير باران بر استان پنجره ات بيابي

 

اما نمي گريم, نمي گريم

به خاطر تو نمي گريم, نه نمي گريم

نمي گريم, نمي گريم , به خاطر تو نمي گريم, ديگر  از تو گسسته ام

 

نه نمي گريم, نمي گريم

به خاطر تو نمي گريم,  از تو گسسته ام

از تو گسسته ام

 

از : كريس دي برگ

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت20:20توسط علیرضا | |

عشق به سراغم امده

 

برگرداگرد من نوري مي تابد

فكر نمي كردم هرگز اتفاق بيافتد

احساسي بس شگفت انگيز دارم

چرا كه عشق,عشق به سراغم امده

 

در خيابان قدم مي زنم ,گويي در پروازم

وچون احمقي به هر كس كه مي بينم لبخند مي زنم

شب كه از خواب بيدار مي شوم , ديگر خوابم نمي برد

چرا كه عشق,عشق به سراغم امده

 

از پس دل شكستگي هاي بسيار,اشك هاي فراوان

زن هاي بي شمار, ساليان پياپي

دختري نصيبم شد كه مرا شب و روز

ان بالاها به سوي بهشت ميبرد

 

عشق رقصي است با ضرب اهنگي متفاوت

وتوان باز ايستادن از رقصم نيست

به بالا ترين قله دست يافته ام

چرا كه عشق,عشق به سراغم امده است

 

از پس دل شكستگي هاي بسيار,اشك هاي فراوان

زن هاي بي شمار, ساليان پياپي

دختري نصيبم شد كه مرا شب و روز

ان بالاها به سوي بهشت ميبرد

چرا كه عشق,عشق به سراغم امده است

 

چرا كه عشق,عشق به سراغم امده است

 

چرا كه عشق,عشق به سراغم امده است

 

گفتم كه عشق,عشق به سراغم امده است

 

عشق به سراغم امده است

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت17:33توسط علیرضا | |

نمی دانم اشتباه میکنم یا نه
ولی تمام فکر و ذهنم تویی
دلم فقط تو رو میخواد
لبام فقط تو رو صدا میکنه
چشمام فقط چشم به راه توست
تا عمر دارم فقط تو را میخوانم
و با تو هستم
توی خیالم سوار یه اسب چوبی میشم
و با تمامی وجود میتازم
به شهرهای عشق و خوبی میرم
ای آسمان
ای آسمان دلم از غصه سیاهه
کجا برم
چه کار کنم
که تو رو خواستن گناهه

این مطلب رو یکی از بچه ها برام فرستاده

از این مطلب خیلی خوشم امد

با خودم گفتم به درد اپ جدیدم می خوره

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت1:24توسط علیرضا | |

سلام.................

بنام تک ستاره ی عشق...............

امتحانا داره شروع میشه....................

باید درس ها دوره بشه.......................

من که شروع کردم............................

من تا وقتی که امتحاناتم تموم نشد  نت نمیام.........................

ارزو می کنم که شما هم در امتحانا موفق باشید......................

عزیزان ...................

خدا حافظ تا بعد از امتحانات................

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت0:36توسط علیرضا | |

 

بنام ساقی میکده ی وفا

 

 

بنام انکه ابجی عاطفه را افرید...........

من یه ابجی تو این دنیا دارم که خیلی دوستش دارم

 از شما عزیزان می خوام  که برای موفقیت اون  در تمام

مراحل زندگیش دعا کنین.........

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتي كه مي رفتيم با پاي پياده

 

گفتي فقط يادت باشه يه دوستي ساده !

 

هيچ حسي نباشه

 

هيچ عشقي نباشه

 

يه روز خواستيم جدابشيم بريم خيلي ساده

 

اين بارون چشمام  تمومي نداره

 

آخه دلم براي تو يه بي قراره

 

گفتي نمي خوامت عاشقت نميشم

 

گريه هاتم ديگه برام فايده نداره

 

ديدي كه عاشقت كردم

 

خودت گفتي كه فكر نمي كردم

 

اين جوري عاشقت بشم

 

ولي ديدي كه عاشقت كردم

 

اما من واسه تو مي مردم

 

دوستم نداشتي غصه مي خوردم

 

آخرش دل تو رو بردم

 

 

گفتي منو مي خواي چيكار تنها برو هر جا مي خواي برو

 

 

وقتي كه مي رفتيم با پاي پياده

 

گفتي فقط يادت باشه يه دوستي ساده !

 

هيچ حسي نباشه

 

هيچ عشقي نباشه

 

يه روز خواستيم جدابشيم بريم خيلي ساده

 

واسه تو مي مُردم غصه تو مي خوردم

 

يواشكي عكستو با خودم مي بردم

 

تا صبح ميشستم كنار عكست

 

بيدار مي موندم غُصه تو مي خوردم

 

ديدي كه عاشقت كردم

 

خودت گفتي كه فكر نمي كردم

 

اين جوري عاشقت بشم

 

ولي ديدي كه عاشقت كردم

 

اما من واسه تو مي مردم

 

دوستم نداشتي غصه مي خوردم

 

آخرش دل تو رو بردم

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت3:14توسط علیرضا | |

 

عشق اگر عمری بیازارد مرا

عاقبت از خاک بردارد مرا

هم تواند آنکه بردارد ز خاک

در کنار دوست بگذارد مرا

میتواند ، می تواند دستِ عشق

بهتر از این ها نگه دارد مرا

آن که جان و هستی ام در دست اوست

گر به دست مرگ نسپارد مرا

انتظارش گرچه زارم می کشد

آرزویش زنده می دارد مرا...

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت13:13توسط علیرضا | |

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

+نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت23:49توسط علیرضا | |